
یادداشتهای منجایی رو لازم دارم که چیزایی که دلم میخادو بنویسم. یواش یواشجک در طبقه اول تایتانیکدیروز به همایش یکی از شرکتهای بزرگ مالی دعوت شدم. ساعت 3 رفتم و تقریبا هیچکس نبود یه پذیرایی مشتی ازمون کردن و رفتم نشستم دور میزی که مشرف به حیات بود و ویو خیلی قشنگی داشت و داشتم با لیوان کاپوچینوم عشق بازی میکردم و برگ درختارو نگاه میکردم که دو سه نفر اومدن دور میز. یکی به اون یکی گفت فلانی شنیدم با پولدارا میپری بگو ببینم چی کار میکنی؟گفت 5% بانک فلانو خریدم میتونم در عرض 1 ماه اینو بکنم 10%. اولی ...
ادامه مطلب