دیشب ساعت 11 و نیم موبایلم زنگ خورد... خدایا کیه این موقع؟ مسئول طرح کسر سربازی که 3 سال پیش تموم شده...
-سلام خوبی آقای ویکتور، کتابتو چاپ کردیم
-عه چه قدر خوب ممنون
-اسم خودتو اول زدیم اسم استادتو نفر دوم اسم منم نفر سوم! 3 تا نسخه هم برا خودت گرفتیم بیا ببر...
طرف حزب اللهی، یه کپه چربی، یه کپه ریش، عضو هیئت مدیره یکی از بزرگترین هلدینگهای پتروشیمی کشور، دارای نفوذ بالا در سیستم، استاد دانشگاه...
ولی دزده... با استفاده از کار امثال من و زدن به نام خودش، دنبال رشد و رزومه علمی و اعتبار و حقوق بیشتر و رفتن بالا از نردبان قدرته...
3 تا موردی که ازش یادم میادو مینویسم
1- یه بار نشست نیم ساعت باهام حرف زد، که اقتصاد دریا متولی نداره، باید مسئول بخش اقتصاد دریا داشته باشیم، الان کشورای دیگه متولی دریا دارن. گفتم کدوم کشورا؟ گفت مثلا کشور کره! گفتم کره؟ بله کره، کره شمالی ! :) بعد که فهمید مثال جالبی نزده گفت همون کشور انگلیس هم متولی دریا داره. تا ان مایل جز حریم حریاس و فلان موقعیت های اقتصادی رو داره و ما انقدر ساحل و دریا داریمو... ما خودمون برنامه این موضوعو برای آقای رئیسی نوشتیما! ولی الان ازش حمایت نمیکنما بهش کلی هم انتقاد داریم... بهم پیشنهاد شد برما، گفتم چه کاریه؟ ما همین جا نشستیم نون ماستمونو میخوریم... چه قدر حالم ازین جور حرف زدن به هم میخوره. یحتمل میخاسته تو دولت رئیسی پست مدیر کلی معاونی همین متولی اقتصاد دریایی چیزی بهش بدن ندادن، داشت جلو من هیچ کاره زیرابشونو میزد و خودشو خالی میکرد. همون موقشم میخاستم فقط طرحم تموم شه برم دیگه قیافشو نبینم... حرومزاده ریا کار
2- رفتم دفترش بهم نسکافه تعارف کرد. گفتم ممنونم نمیخورم معدم مشکل داره. گفت بخور بابا، دنیا برا خوردنه هیچیت نمیشه، من خودم خانمم دکتره میگه نخور ولی من میگم مگه دنیا چند روزه که آدم نخوره... اینم از فلسفه زندگیش
3- صداشو هم خیلی نازک میکنه حرف میزنه، یکی دو بار که همون موقع ها دیدمش موهای دستو سینشو (و احتمالا پا و کل بدنشو) هم تیغ انداخته بود و همون موقع احساس کردم احتمالا گرایشات همجنسگرایانه هم باید داشته باشه...(من معمولا تو این جور احساسات اشتباه نمیکنم) این جور افراد عشق قدرت معمولا جذب قطب مردانه(قدرت) میشن. تو فانتزی هاشون بدشون نمیاد تو یه رابطه جنسی تمام مردانه باشن. ولو هیچگاه هم این رابطه رو تجربه نکرده باشن یا حتی با یه زن ازدواج کرده باشن. نمودشم میشه همین صدا نازک کردن ها یا تراشیدن موی بدن. حتی فرو کردن خیار، تافت، قیف و از این دست چیز ها تو حموم تو مقعدشون هم وجود داره. بعد بعضیاشون اون وسیله میره اون تو گیر میکنه و هر چی زور میزنن بیرون نمیاد. مجبور میشن شبونه به بیمارستان مراجعه کنن تا براشون درش بیارن :) مثالاشو زیااااد شنیدم. مخصوص از دوستانم که سربازی در بیمارستان های نظامی کار میکردن. دقیقا همون جایی که جنس روابط از نوع قدرته و بیشتر مردانش. مثل همین بابا. دیدن فیلم سکوت بره ها که در همین زمینس به شدت توصیه میشه.
برچسب:
نویسنده: مینا صالحپور