خرید بک لینک

وقتی آدم در امری مسئول میشه و  کسانی هستن که ازش انتظار دارن کاری رو بکنه، فشار سنگینی رو دوشش حس میکنه. بدیهیه که هر چی انتظار از آدم بیشتر باشه سنگینی هم بیشتر احساس میشه. اگه فرد در برابر اون کار ضعیف باشه، وقتی یه مدت زمان میگذره و ناتوانی اون فرد برای همه و از همه مهمتر برای خودش اثبات میشه، باید راهی باشه تا به صورت آبرومندانه از اون فشار سنگین انصراف بده و به کاری مشغول بشه که فشار بهش نیاره، در حد خودش باشه. ولی اگه راهی برای انصراف براش نگذاشته باشد فشار مسئولیت باعث میشه فرد به 1 رو بیاره. هر چی فشار بیشتر باشه، خشونت بروز پیدا کرده بیشتر میشه. مثلا مسئولیت اداره زندگی توسط پدر معتاد، یا مسئولیت تربیت فرزند در حال بلوغ توسط والدین ما آگاه، یا مدیریت یک شرکت که کارمندانش فرهنگ کار ندارن، یا مسئولیت اداره یک کشور زیر فشار تحریم و...

از این رو خشونت ماحصل ناتوانی و انتظار بیشتر از توان فرده. نمیدونم این حرفم برای همه جا صدق میکنه یا نه ولی از این به بعد هر جا خشونت ببینم دنبال این دو تا کلمه تو اون موضوع میگردم، انتظار دیگران و ناتوانی فرد.

و اگر این قضیه در بسیاری از موارد صدق بکنه، برای رفع یا کاهش خشونت ها 2 تا راه داریم. یا انتظارمونو از اون فرد بیاریم پایین، یا سنگینی کارشو کم کنیم.

برچسب: نویسنده: مینا صالح‌پور تاريخ: چهارشنبه 22 تير 1401 ساعت: 18:11

صفحه بندی