میخام خلاصه کتاب 1 چرا 1 میخورند رو بنویسم. چون تازه تمومش کردم. فکر کنم با این توضیحات من کسی دیگه لازم نباشه کتابو بخونه.
و اما...
کتاب میگه نظریات مختلفی میگه که فقیر بودن یا توسعه یافته بودن یه کشور به خاطر عواملی چون 1-جغرافیا، آب و هوا 2-فرهنگ و دین و... 3-سواد و کاربلدی حاکمان هستش. هیچ کدوم اینا نیست. بلکه موضوع به پیکربندی نهاد های سیاسی و اقتصادی برمیگرد.
کتاب میگه که 2 محور اصلی 1-سیاست و 2-اقتصاد داریم.
هر کدوم این محور ها میتونه 2 حالت نهادی داشته باشه. 1-یا نهادهاشون استثماریه، یا 2- نهادهاشون فراگیره.
نهادهای استثماری یعنی مجموعه قوانین و ساختارها جوریه که تمام قدرت اون حوزه رو برای خودمون میخایم و دیگران نباید ورود کنن بلکه ناخالص ها باید حذف بشن.
فراگیر یعنی به همه اجازه عرض اندام داده میشه و در این شرایط اونایی که لیاقت دارن رشد میکنن و اونایی که لیاقت ندارن کوتوله میمونن. چه سیاسی، چه اقتصادی.
کتاب میگه "شکست ملت ها" یعنی هم نهاد سیاسی و هم نهاد اقتصادی استثماری باشه. در این صورت مردم یه کشور کار میکنن و منافعش میره تو جیب یه عده خاص و مستمرا مردم فقیر میشن. این حالت یعنی سیاست مداران کنونی بچسبن به قدرتشون و ولکن نباشن. بنگاه های کنونی اقتصادم به کمتر کس جدیدی اجازه ورود به اقتصاد رو بدن و درهای اقتصادو ببندن. با هزینه ای که مردم باید پرداخت کنن، انواع انحصارات ایجاد میکنن و خودشون پای سفره میشینن و به کسی غیر خودشونم هم اجازه نمیدن پای سفره بشینه. سیاسیون از بقای این شکلیه اقتصادیون حمایت میکنن و اقتصادیون هم از بقای سیاسیون حمایت میکنن و برای این هدف انواع خرجها میکنن... چه قدر آشنا!
رشد و توسعه اقتصادی و ثروتمند و مرفه شدن مردم، فقط در شرایطی رخ میده که اقتصاد فراگیر باشه. اقتصاد فراگیر چون به آحاد ملت اجازه مالکیت خصوصی و ایجاد نوآوری میده، توش تخریب خلاق اتفاق میوفته. یعنی یک فردی یه تکنولوژی جدید ابداع میکنه. با رقبای سنتی خودش رقابت میکنه و چون برتره قدیمی هارو حذف میکنه. پول و منابع از بخش های قدیمی اقتصاد حرکت میکنن به سمت بخش جدید با تکنولوژی بالاتر. استفاده از تکنولوژی بالاتر هم یعنی تولید بیشتر، پول بیشتر، رشد و رفاه بیشتر...
امکان نداره نهاد اقتصادی فراگیر باشه و نهاد سیاسی استثماری. در این شرایط وقتی بخش های جدید اقتصاد رشد میکنن از سیاسیون دیگری حمایت میکنن و انتقال قدرت سیاسی رخ میده(که با استثماری بودن نهاد سیاسی در تناقضه) از طرف دیگه امکان نداره نها سیاسی فراگیر باشه و نهاد اقتصادی استثماری. چون نهادهای استثماری اقتصادی از اون سیاسیونی حمایت میکنن که براشون انحصارات و امتیازات بیشتری رو فراهم کنن و روی یک نفر یا گروه که بهتر باهاش کنار میان فیکس میشن(که با فراگیر بودن سیاسیون در تناقضه) (حالا میفهمم چرا ایران خودرو به این فشلی تعطیل نمیشه بلکه انواع وام و انحصارات بهش داده میشه...)
شاید فکر کنیم که سیاسیون اگه اقتصادو فراگیر کنن و ثروت بیشتری تولید بشه خودشون حاکم نظام قدرتمندتری خواهند بود و همه جوره بیشتر بهرهمند میشن. پس چرا این کار نمیکنن؟ جواب کتاب اینه که، این طور نیست. کافیه سیاسیون اقتصادو از حالت استثماری در بیارن و نهاد های فراگیر ایجاد کنن، بازی از تعادل خارج میشن آنگاه به سرعت قدرتشونو از دست میدن و افراد دیگری قدرت رو به دست میگیرن. اتفاقی که تو شوروی به رهبری گرباچف رخ داد. پس برای بقای خوشون هم که شده این کار رو نمیکنن. چه بسا گورباچف اگه اصلاحات رو انجام نمیداد و نهادهای اقتصادی رو به سمت فراگیر شدن سوق نمیداد، الان شوروی گرچه با مردمی بدبخت و فقیر... ولی تا الان دووم میاورد. مثل کره شمالی.
به همین خاطر شکست ملت، یا فقیر موندن ملت که به خاطر گیر کردن تو وضعیت اقتصاد استثماری-سیاست استثماریه "انتخاب عامدانه صاحبان قدرته". اینطوری نیست که بلد نیستن راه رشد چیه یا سوادشو ندارن، بلکه کاملا آگاهن که نمیخان شرایط تغییر کنه(و به نفع مردم بهتر بشه) چون قدرتشونو از دست میدن.(حقیقت تکان دهنده ایه)
پس چی شد؟ 2 حالت پایدار داریم.
1- نهاد اقتصادی و سیاسی جفتشون استثماری ان. یعنی اقتصاد از یه طیف خاص از سیاسیون حمایت میکنه و سیاسیون هم بازار ها رو میبندن و انحصارات رو شکل میدن و فضا رو برای نهاهای جاری اقتصاد گلستان میکنن و در عین حال از ابداعات جدید و رشد های آتی جلوگیری میکنن.
2- نهادهای اقتصادی و سیاسی جفتشون فراگیرن. اقتصاد رقابتیه و با ایجاد نوآوری های جدید بنگاه های قدیمی ضعیف میشن و بنگاه های جدید از سیاسیون جدید حمایت میکنن و به دلیل فراگیری نهاد سیاسی جابجایی قدرت به شکل کارا و بدون درد و خونریزی شکل میگیره.
نکته مهم اینه که حالت 1 رو هم سیاسیون دوست دارن هم اقتصادیون. چی بهتر از این که منی که به قدرت رسیدم، قدرتم مستدام باشه و اونی که الان دست اندر کار اقتصاده رقیباش ضعیف بشن و سهم بازار بیشتری بگیره و سود بی درد سر تری بکنه؟ پس شکست ملت ها حالت تعادل بازیه و رسیدن به توسعه یه اتفاق خاصه که تو تاریخ یه ملت باید شانس بیاره و اتفاقات عجیب و غریب بیوفته تا رقم بخوره.
یه حرف مهم دیگه کتاب اینه که اینطور نیست که رشد در نظام های اقتصادی-سیاسی استثماری به هیچ وجه رخ نده. بلکه ماهیت رشد نظام استثماری با نظام فراگیر فرق میکنه. در نظام استثماری یه پدیده هاست به نام مزیت عقب ماندگی. یعنی نظام استثماری میاد از "تکنولوژی موجود" استفاده بهینه میکنه و یه رشدی اتفاق میوفته. ولی این رشد موقتیه و بعد از این که ظرفیت رشد تو اون حوزه استفاده شد و وقت گذار از اون تکنولوژی به یه تکنولوژی سطح بالاتر فرامیرسه، چون ماهیت نظام استثماریه و به نوآوری های جدید پاداش و اجازه رشد نمیده، درجا میزنه و رشد ابتدا کند میشه و سپس متوقف میشه و در نهایت به زوال و مسیر فروپاشی منجر میشه. مثل رشد نظام شوروی در 1940 تا 1970 که به دلیل جابجایی نیروی کار از بخش کشاورزی به صنعت و استفاده از شکاف عقب ماندگی شوروی از جهان و همچنین رشد نظام چین از 1985 تا الان اتفاق افتاده. کتاب میگه تا وقتی نهادهای سیاسی و اقتصادی فراگیر نشن، نمیشه به تداوم این رشد امیدوار شد و پیشبینی میکنه رشد چین اقتدار گرا هم در آینده متوقف بشه. اتفاقی که الان میبینیم داره رخ میده. در سالهای گذشته دیدیم که چه طوری نظام سیاسی اون آدمهایی که تو چین بیش از حد پولدار میشدن و حق حساب رو نمیدادن یا حمایت کافی برای بقای رئیسشون آقای شی جی پینگ رو انجام نمیدادن، گوششونو میپیچوند. غیب میشدن، سر به نیست میشدن. اینا علائم اولیه کند شدن رشده به نظرم...
همچنین کتاب میگه 2 روش عمده فروپاشی نظام استثماری وجود داره. در نظام استثماری چون همه دوست دارن از مزایای استثمار ملت به نفع طبقه حاکم استفاده بکنن(پول یا مفته دیگه)، یه بی ثباتی ذاتی داره. کافیه طبقه حاکم یه خورده وا بده تا دیگران بیان این گوشت لخم رو برای خودشون بردارن. به همین خاطره که در طول تاریخ حکومتها هی جابجا میشن. روش دوم فروپاشی، زوال در بحث تکنولوژیه، یعنی چون نظام استثماری مشوق آدم های مخترع و نوآور و موفق علمی و بیزینسی و ... نیست و ضد رشد علم و تکنولوژی و محصولات کارامد و جدیده بعد از مدتی مستهلک میشه و نسبت به دیگران عقب میمونه و به زوال میرسه. یه جورایی عمرش تموم میشه. حالا این عمر بدون حضور کشورهای دیگه و رقبای منطقه ای میتونه چند صد سال باشه و یا میتونه چند ده سال باشه... بستگی داره از چه ظرفیت عقب ماندگیی داره استفاده میکنه و عمر تکنولوژی موجود کی تموم میشه... هر چی آدم های خلاق و نوآور تو بخش اقتصاد استثماری بیشتر باشن عمر سیستمو بیشتر میکنن و برعکس.
لب مطلبو گفتم و موند شاخ و برگاش، حوصله ندارم باقیشو بنوسم، بعدن ادامه خواهم داد. انشالله
برچسب:
نویسنده: مینا صالحپور