
یادداشتهای منجایی رو لازم دارم که چیزایی که دلم میخادو بنویسم. یواش یواشخواب تنهاییسلام دنیابعد مدتها... چه برماگذشت، خیلی چیزا عوض شد و خیلی چیزا نه.اما بعددر خواب دیدم صمیمی ترین دوست سال اول دوران دانشگاهم که الان ۱۵ ساله ندیدمش و آمریکاست،که الان فول گی هم شده، منو تو خیابون دید و به خونش دعوت کرد. قیافشم یه مقدار فرق میکرد، تو خوابم گی هم نبود. رفتم خونش، طبقه دوم یه خونه قدیمی. یه فرش قرمز دست بافت بزرگ و چند تا تخت. دیدم تو اون خونه رفقای اون دوستم هم هستن، دختری که اون زمان دوستش داشتم ...
ادامه مطلب
امروز رفتم بازار و با پولی که در عرض ۲-۳ ماه گذشته پس انداز کرده بودم طلا خریدم. دست خودم بود میریختم توی بورس مخصوصا این که پزشکیان برنده شده و به نظر میرسه برخی از سیاست های مخرب دولت قبلی رو میخاد اصلاح کنه. ولی خب عیال طلا میخاست. دلار اندکی پایین اومده ولی طلای جهانی رشد کرده و فکر میکنم طلا رو جای خیلی خوبی نخریدم. میشد بهتر باشه... افسوس میخورم که طلایی که ۶ ماه پیش گرمی ۲۳۵۰ خریدم الان شده ۳۳۵۰...برگشتنی رفتیم کبابی مسلم و غذای خوبی خوردیم که خاطره شد.اما وقتی رسیدم خونه خیلی خسته بودم و گرفتم خوابیم.در خواب دیدم پادشاه به محله ما اومده. شلوار گرمکن به پا داشت و تو جورابهاش کرده بود. قد بلند هیکل ردیف و ریش تقریبا بلند و تقریبا سفید، در سلامت کامل. تعجب کردم که این اینجا چی کار میکنه...
ادامه مطلب
دیشب در خواب دیدم انگار روحم از بدنم جدا شده بود و از پشت سرم بدنم رو نگاه میکردم. شایدم داشتم از تو آینه خودمو میدیدم. موهای سرم تقریبا اندازه 20 سانت بلند شده بود ولی بعضی جاهای سرم موها ریخته بود و گپه گپه کچل شده بودم. شاید نصف مساحت سرم کچل بود و نصف دیگه مولای بلند 20 سانتی به حالت موج دار. یک بارونی قهوه ای رنگ هم تنم بود. بخوانید...
ادامه مطلب
دیشب خواب دیدم با خانومم رفتیم انگلیس. اولش تو راه از یه تونل رد شدیم. بعدش خیلی سرسبز بود بعدش وارد شهر شدیم. یه معجون و دونات خوردیم خواستم حساب کنم دیدم هیچ پولی همراه ندارم. حواسم بود باید پوند پرداخت کنم ولی نداشتم. چند تا کوچه راه رفتیم. وسط راه به یه انگلیسی پشت دخل نشین برخورد کردیم مثل بلبل انگلیسی داستانمو تعریف کردم بهش گفتم پول ندارم، جیبم خالیه. خودم و خانومم از اینقدر روان صحبت کردن انگلیسی تعجب کردیم. خلاصه یارو محل نکرد تا بهم پول بده. راهمو ادامه دادم. وارد یه باغ تالار شدم که پدر و مادرم اونجا بودن. ازشون پول خواستم. پدرم بهم یه اسکناس 10000 روپیه هند داد. گفت اینجا روپیه هم قبول میکنن. با شک و تردید گرفتم اومدم بیرون. میدونستم با نرخ برابری پوند به روپیه خیلی کار خاصی نمیش...
ادامه مطلب