دیشب 1 دیدم با خانومم رفتیم 1. اولش تو راه از یه تونل رد شدیم. بعدش خیلی سرسبز بود بعدش وارد شهر شدیم. یه معجون و دونات خوردیم خواستم حساب کنم دیدم هیچ پولی همراه ندارم. حواسم بود باید پوند پرداخت کنم ولی نداشتم. چند تا کوچه راه رفتیم. وسط راه به یه انگلیسی پشت دخل نشین برخورد کردیم مثل بلبل انگلیسی داستانمو تعریف کردم بهش گفتم پول ندارم، جیبم خالیه. خودم و خانومم از اینقدر روان صحبت کردن انگلیسی تعجب کردیم. خلاصه یارو محل نکرد تا بهم پول بده. راهمو ادامه دادم. وارد یه باغ تالار شدم که پدر و مادرم اونجا بودن. ازشون پول خواستم. پدرم بهم یه اسکناس 10000 روپیه هند داد. گفت اینجا روپیه هم قبول میکنن. با شک و تردید گرفتم اومدم بیرون. میدونستم با نرخ برابری پوند به روپیه خیلی کار خاصی نمیشه با این اسکناس کرد. ولی از هیچی بهتر بود. بیرون تالار، کنار باغ تو چمنا یه چوپان 15-20 ساله که هیچ حرف آدم هم نمیفهمید وایساده بود و کلی گوسفند مینیاتوری 30 سانتی متری. رفتم یکی از گوسفندارو ببینم دیدم صورت انسان داره. یه مقدار مشمئز کننده بود. سرشو ول کردم تا گوسفنده به چرا کردن ادامه بده. رفتم به سمت شهر تا بدهیمو بدم... صبح شده بود، موبایلو روشن کردم، ساعت 4:45 دقیقه از خواب بلند شدم...
تعبیر: رفتن به انگلیس همون میل درونیم به مهاجرت رو نشون میده. نداشتن پوند یعنی اینکه از نبود پول و مسائل مالیش نگرانم. این که پدرم بهم روپیه میده(یه لول پایین تر از پوند، هند مستعمره انگلیس بوده) یعنی این که زیاد رو کمک پدرم نمیتونم حساب باز کنم. محل ندادن مرد انگلیسی یعنی کسی تو این راه کمک نمیکه بهم. و اما جای جالبش :) احتمالا گوسفند ها بچه های شرکت باشن که با قد های کوتوله دنبال چرا کردن (گرفتن حقوق) هستن و به وضعی که دارن راضین :) اون چوپونه هم احتمالا رئیس شرکت باشه. جالب اینه که تم خواب حج و این خواب یکیه. تو جفتش بچه حضور نداشت که احتمالا یعنی بچه رو مزاحم مهاجرت نمیدونم.
برچسب:
نویسنده: مینا صالحپور