منجمی به خانه در آمد. یکی مرد بیگانه را دید با زن او به هم نشسته. دشنام و سقط گفت و فتنه و آشوب خاست. صاحبدلی که بر این واقف بود گفت:
تو بر اوج فلک چه دانى چیست که ندانى که در سرایت کیست
این حکایت خیلی به بشر قرن 21 میخوره. درحالی که بشر خودشو، نیازاشو، مبدا و مقصد و مسیرشو نمیشناسه فکر میکنه به سر کائنات پی برده و خدا رو بنده نیست.
![]()
برچسب:
نویسنده: مینا صالحپور