دیروز برف سنگینی بارید. از لحظه ای که ماشینو از دم خونه تکون دادم نگران شدم که جاده بد نشه بتونم برگردم. کل روز برف بارید. رژه کنسل شد. دیشب درحالی که 25 سانت برف نشسته بود و هوا یه ذره هم باد نداشت و سرد نبود، اعلام کردم میخام برم آدم برفی بسازم کسی میاد؟ از گوشه و کنار صداها بلند شد دکتر چند سالته؟ آخر سر 4 نفر همراه شدن. برف بیرون پوک بود. به شدت خشک بود. سرد نبود. عجیب عالی بود. اصلا هر چی میگذشت دستکشم خیس نمیشد. سرد هم نبود. انگار که ماده ساخت مجسمه بود نه برف. واقعا عالی. یکی از بچه ها شروع کرد یه گوله برفی کوچیکو قل دادن و وقتی 40 50 سانت کلفت میشد، گوله برفیو میوورد میچسبوند به آدم برفی. یاد گرفتم هممون یاد گرفتیم. یه آدم برفی بزرگ با قد 150 سانت ساختیم. کلفت. تو پر. با دستم انحنی های بدنشو با ظرافت درآوردم. عجب چیزی شد. یه آدم برفی فشن. ممه هاشم درآوردیم. هر رهگذری که میگذشت یه تبرکی از ممه های آدمبرفیمون میگرفت. یه بچه هم براش ساختیم و بغل تختیم با ظرافت تمام دهن، گوش، دماغ و دست براش گذاشت. بعدم یک ساعتی برف بازی کردیم که چه حالی داد. آخر سر با بچه ها تا ته سیم خاردارهای پادگان قدم زدیم. هر از چند گاهی رو برفا دراز میکشیدم و ریزش برف از دل آسمون سیاه و سرخ رو تماشا میکردم. آخر سر دژبان از 500 متر اونورتر داشت داد میزد که برگردین. سر خر رو کج کردیم به سمت آسایشگاه. بهترین برف بازی عمرم بود. تو آسایشگاه لباسارو درآوردم. جلو هیتر گرفتم و 5 دقیقه کافی بود که خشک خشک و گرم بشه. خوابیدم. امروز صبح بلند شدم و دیدم کل برف ها در حال آب شدنه. رفتیم میدون تیر. 3 تا تیر قلق خورد 40 سانت چپ تر. 5تا تیر نمره، 2 تا 10 2 تا 8 و یکی 4 خورد. از تیراندازیم احساس رضایت میکنم. وقتی برگشتیم دیدم زدن آدم برفیرو از کمر شکستن. به هر حال هر گونه اثری که بویی از آنیما و احساسات بده تو محیط خشک نظامی تحمل نمیشه... اون آدم برفی به هر حال آب میشد ولی تو دل من جاودانه شد.
برچسب:
نویسنده: مینا صالحپور